وقتی امامت بر جامعه اسلامی، امری انتصابی است و خدا امام را منصوب می‌نماید و از حق امام، حکومت در جامعه اسلامی است[امامت‌ورهبری، ص81] پس چرا امیرالمومنین در هنگام غصب خلافت، برای احقاق حق حکومت و خلافتش قیام نکرده و 25 سال سکوت و صبر را پیشه‌ی خود ساخته است؟
در پاسخ به این سوال، باید وضعیت جامعه اسلامی در عصرِ پس از وفات پیامبر را در نظر گرفت. حکومت بر امت اسلامی، لوازم و اقتضائاتی دارد که تا آن‌ها فراهم نشود، حکومت امام بر جامعه، منجّز نمی‌شود و به فعلیت تام نمی‌رسد. باید مقتضی برای حکومت، موجود و مانع نیز مفقود باشد. امام برای حکومت بر جامعه اسلامی، گرچه مشروعیت الهی خویش را از جانب خدا به‌دست آورده ولی نیاز به مقبولیت و مشروعیت سیاسی نیز دارد، یعنی باید مردم با بیعت خویش اعلام آمادگی برای قبول ولایت و ایجاد زمینه حاکمیّت امام نمایند. بیعت و اقبال عمومی مردم نسبت به حکومت امام، به نوعی، تایید پذیرش ولایت امری و حاکمیت امام است. اما مردم پس از وفات پیامبر، با کوتاهی در حق امیرالمومنین با ابوبکر بیعت کردند و امام چاره‌ای جز سکوت نداشت.

پی‌نوشت: 

شهید مرتضی مطهری، امامت و رهبری، انتشارات صدرا، 1364ش، ص81.