صوفیان ادعا می‌کنند که شوریدگی و حرکات دیوانه‌وار آن‌ها در هنگام سماع برخواسته از عشق و محبت خداوند متعال و محو شدن در جمال الهی است در حالی که پیامبر خدا (ص) به عنوان مصداق اتم در محبت داشتن به خداوند، بالاترین خضوع و خشوع را در برابر خداوند داشت.

مطالب اجمالی_ یکی از تفاوت‌های عارف و صوفی در این است که عارف خود را ملزم به رعایت ادب در پیشگاه خداوند متعال می‌داند ولی صوفیان قائل به این هستند که حالت ما با خداوند، همانند حالت عاشق با معشوق است که همواره سرخوش و واله و شیدا و سرمست هستند. از همین رو بزرگانی از تصوف همچون مولوی سماع را عشق‌آفرین می‌داند. [مناقب العارفین، 436] ایشان وجد و شوریدگی و حرکات دیوانه‌وار خود را در مقابل خداوند همچون حالت عاشق با معشوق می‌دانند، که به خاطر محو شدن در نور جمال الهی پدید آمده است. درحالی‌که عارف حقیقی آن است که هم نور جمال و هم نور جلال الهی را با هم ببیند. چنانچه در دعای سحر ماه مبارک رمضان می‌خوانیم: «خدایا قلب مرا از محبت و خشیت، باور و ایمان، ترس و شوق نسبت به خودت، لبریز فرما. ای کسی که صاحب جلال و کرامت هستی.» بنابراین دست‌افشانی، پای‌کوبی، رقص، دست زدن و حرکت‌های دیوانه وار و دور از وقار صوفیان از عارف حقیقی، هرچند به بهانه عشق و محبت به حق‌تعالی بی معنی بوده و این فرق آشکار بین عارف حقیقی و صوفی است.

پی‌نوشت:
افلاکی، شمس‌الدین احمد، مناقب العارفین، انتشارت دنیای کتاب، تهران، 1362، ص 436

مطلب تفصیلی_ ازجمله تفاوت‌های عارف و صوفی در این است که عارف با تأسی به ائمه اطهار (علیهم السلام) قائل به رعایت ادب در پیشگاه خداوند متعال است ولی صوفیان قائل به این هستند که حالت ما با خداوند، همانند حالت عاشق با معشوق است که همواره سرخوش و واله و شیدا و سرمست هستند. از همین رو سماع را به‌عنوان مظهر عشق الهی معرفی کرده‌اند. بزرگانی از تصوف همچون مولوی معتقد است که سماع، عشق‌آفرین است. [1] یا غزالی می‌گوید: «سماع برای سالکان، شوق آور و عشق‌آفرین است.» [2]

ایشان معتقدند که در سماع، وجد و شوریدگی از اعلی درجه حالاتی است که جمال الهی سالک را به حرکات عاشقانه و شادمانه وامی‌دارد. بنابراین همه وجد و شوریدگی و حرکات دیوانه‌وار خود را در مقابل خداوند همچون حالت عاشق با معشوق می‌دانند. از همین رو فخرالدین عراقی به‌عنوان یکی بزرگ‌ترین سماع گران صوفی در نامه‌ای به برادرش می‌نویسد: «عاشقان را در گفتار و رفتار ملامتی نیست.» [3] یا از جنید بغدادی در توجیه وجد، شوریدگی و حرکات دیوانه‌وار سماع گران نقل شده است که: «ادب در میان دوستان ساقط می‌شود.» [4] درواقع صوفیان با این توجیه که سماع گران محو نور جمال الهی می‌شوند، حالت شیدایی و شوریدگی پیدا می‌کنند. درحالی‌که عارف حقیقی آن است که هم نور جمال و هم نور جلال الهی را با هم ببیند تا بتواند به یک توازن روحی برسد که لذتی همراه با ادب، نشاط و سروری همراه با خضوع داشته باشد. مثلاً پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که در محبت حق‌تعالی تام و تمام بودند، خود بالاترین حالت خضوع و خشوع، خشیت و ادب را در پیشگاه خداوند متعال داشتند. درنتیجه باید گفت لازمه محبت الهی، رعایت ادبی همراه با خشیت در مقابل خداوند متعال است. چنانچه در دعای سحر ماه مبارک رمضان می‌خوانیم: «اللهم املأ قلبی حباً لک و ایماناً بک و فرقاً منک و شوقاً الیک یا ذالجلال و الاکرام. (دعای سحر) خدایا قلب مرا از محبت و خشیت، باور و ایمان، ترس و شوق نسبت به خودت، لبریز فرما. ای کسی که صاحب جلال و کرامت هستی.» در این دعا محبت و خشیت در کنار هم قرار گرفته و در آخر نیز به جنبه جمال و جلال الهی اشاره شده است.

یا در زیارت امین‌الله می‌خوانیم: «اللهم ان قلوب المخبتین الیک والهه و سبل الراغبین الیک شارعه ... و افئده العارفین منک فازعه (زیارت امین الله) خدایا دل‌های خاشعان، در تو واله و حیران است و راهه‌ای مشتاقان به‌سوی تو باز است... و قلوب عارفان از تو هراسان است. در اینجا نیز شوق و خشوع در کنار یکدیگر قرار گرفته است. بنابراین دست‌افشانی، پای‌کوبی، رقص، دست زدن و حرکت‌های دیوانه‌وار و دور از وقار صوفیان از عارف حقیقی، هرچند به بهانه عشق و محبت به حق‌تعالی بی‌معنی بوده و این فرق آشکار بین عارف حقیقی و صوفی است. زیرا قلب عارف حقیقی در پیشگاه خداوند متعال سرشار از محبتی همراه با خشیت و خضوع و همچنین ترسی همراه با شوق است.

پی‌نوشت:
[1]. افلاکی، شمس‌الدین احمد، مناقب العارفین، انتشارت دنیای کتاب، تهران، 1362، ص 436
[2]. ابو حامد محمد غزالی طوسی، احیاء علوم الدین، بنیاد فرهنگ ایران، 1359، ج 2، ص 297
[3]. مدرسی، محمدعلی، سماع، عرفان و مولوی، نشر انصاریان، قم، 1386، ص 27
[4]. دیلمی، حسن بن محمد، ارشادالقلوب، نشر الشریف الرضی، قم، 1371، ص 271