آنچه از کلام خداوند و روایات اهل‌بیت(علیهم‌السلام) برمی‌آید این است که لعن و نفرین در اسلام جایگاه‌ مختلفی دارد، در بعضی موارد نکوهیده و ناپسند شمرده شده و درجایی دیگر بجا و ابزاری برای دادخواهی به شمار می‌رود ولی آنچه که طاهری در شبهه عرفان خود در مورد لعن و نفرین از آن یاد می‌کند، برداشت غلطی از کلام خدا و اهل‌بیت است.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ شبهه‌ای که در شبهه عرفان حلقه مطرح است و طاهری و مسترهای وی به مخاطبینشان القاء می‌کنند، این‌چنین است که هرگونه لعن و نفرین را مذموم و نکوهیده می‌دانند، تا جایی که قائل‌اند که باید انسان‌های شرور را نیز مشمول دعای خیر خود قرار داد. وی درجایی می‌گوید: «وقتی دید، لعن و نفرین باشد. تشعشع منفی است و افراد را درگیر می‌کند و چون طلب مغفرت نکردیم برای همین خودمان هم گرفتار می‌شویم.»[1] این درحالی‌ است که از روایات اهل‌بیت(علیهم‌السلام) چیز دیگری می‌توان برداشت کرد. به این ترتیب که لعنت و نفرین بر چهار قسم است: لعنت حرام، مكروه، جایز و مستحب.

لعنت حرام عبارت است‌ از:
لعنت مؤمن و كسى كه مستحق لعنت نیست حرام مى‏باشد. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «هرگاه لعنت از دهان لعنت‏گر خارج شود نگاه مى‏كند، اگر راهى به‌سوی آن چیزى كه متوجه آن شده است یافت به طرفش مى‏رود وگرنه به‌طرف كسى كه از دهانش خارج شده است برمى‏گردد».
امام باقر(سلام‌الله‌علیه) فرمودند: «از لعنت كردن مؤمن بپرهیزید كه به خودتان برمى‏گردد». حتى شخصى كسى را كه پیامبر به او حد مى‏زد لعنت كرد، حضرت فرمودند: لعنتش مكن او خدا و رسولش را دوست دارد (گرچه گنه‌کار است).

لعنت مكروه:
لعنت حیوانات است كه انسان حیوانى را لعن كند.

لعنت جایز:
لعنت كافرین[احزاب/64]، لعنت ظالمین و كسانى كه به خداوند دروغ مى‏بندند[هود/18]، لعنت مردان زن‏نما و زنان مردنما، بدعت آورندگان در دین، قصاص كسى كه جرم مرتكب نشده است، كسى كه پدر و مادر خویش را لعن كند، رشوه دهنده و رشوه‏ستان و واسطه میان آن دو، كسى كه بین مرد و زنى سعایت كند تامیان آن‌ها جدایى افكند، كسى كه میان مؤمنان سخن‏چینى كند، كسى كه تقدیر خدا را دروغ بداند، رباخوار و ربادهنده و گواهان بر ربا، كسى كه احترام مسجد را نگه ندارد، زن آوازهخوان و... .[2]

لعنت مستحب:
لعنت به كسانى كه خدا و رسولش را اذیت كنند[احزاب/57]، كسانى كه به زنان پاک‌دامن و مؤمن تهمت زنا مى‏زنند[نور/23]، كسانى كه دشمن دین و اهل‏بیت پیامبر(سلام‌الله‌علیها) هستند.[3]

بنابراین می‌توان گفت: به‌طورکلی نفرین نمودن نسبت به دوستان و اطرافیان كار پسندیده‌ای نیست. انبیاء و اولیاء الهی جز در موارد نادرى كه مجبور می‌شدند، قوم خویش را نفرین نمی‌نمودند. ایشان در اغلب موارد حتى نسبت به كسانى كه به ایشان ستم روا می‌داشتند و از پذیرش هدایت روى برمی‌تافتند، دعا می‌نمودند و از خداى متعال براى آن‌ها هدایت و مغفرت می‌خواستند.

نفرین در حقیقت نوعى انتقام گیرى از كسى است كه ستمى از او به ما رسیده است. در فرهنگ اسلام عفو و بخشش و رحمت بر خشم و غصب و انتقام خصوصاً نسبت به مؤمنین و نزدیكان ترجیح داده شده است.
و همچنین در عفو لذتى است كه در انتقام نیست، همان‌گونه كه رحمت الهى برغضبش سبقت دارد. مسلماً هیچ‌یک از مؤمنان سزاوار
نفرین و بدخواهى برادر مؤمن خویش نیست، بنابراین شما می‌توانید با دعاى خیر در حق كسى كه او را نفرین نموده‌اید، عمل خویش را جبران نمایید «ان الحسنات یذهبن السیئات»[هود/114] به‌درستی كه خوبی‌ها بدی‌ها را خواهد پوشانید. و به هیچ‌وجه لازم نیست كه او را در جریان نفرین خود قرار دهید.

البته نفرین نوعى دعا است ولى دعا براى دور شدن كسى از خیر و رحمت و سعادت است و اگر شرایط دعا در آن جمع باشد و نفرین به‌جا و به مورد باشد این دعا نیز با خواست خداوند اجابت می‌گردد.
در قرآن كریم نیز نمونه‌هایی از نفرین انبیا(علیهم‌السلام) وجود دارد كه مورد اجابت خداوند قرار گرفته است مثل نفرین حضرت نوح(علیه‌السلام) در مورد كفار و مشركان: «وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِینَ دَیَّارًا إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا »[نوح/27] پروردگارا بر روى زمین هیچ كافرى باقى مگذار چون اگر آن‌ها در زمین باقى بمانند بندگانت را گمراه می‌سازند و از آن‌ها تنها فرزندانى گنه‌کار و كافر به وجود می‌آید.

 البته این در هنگامى بود كه حضرت نوح(علیه‌السلام) حجت را کاملاً بر آن‌ها تمام كرده بود و آن كافران با گستاخى و لجاجت در برابر حق ایستادگى می‌کردند و باعث گمراهى دیگران می‌شدند. اگر قدرت روحى و ظرفیت انسان زیاد باشد و با چشم مهربانى و دلسوزى و شفقت به انسان‌ها نگاه كند معمولاً كمتر دیگران را نفرین می‌کند.
مطالعه زندگى پیامبران و امامان معصوم(علیهم‌السلام) و پیروان واقعى آن‌ها كه باوجود تحمل اذیت و ظلم و آزار از دیگران، براى آن‌ها دل می‌سوزاندند و طلب هدایت می‌کردند و بدى آن‌ها را با خوبى پاسخ می‌دادند، می‌تواند ظرفیت و تحمل انسان را در برابر آزار و ظلم دیگران بیشتر نماید چون آن‌ها الگوها و رهبران ما هستند و ما باید در همه امور البته به‌اندازه ظرفیت و گنجایش درونى خود از آن‌ها تبعیت و پیروى نماییم.

پی‌نوشت:
[1]. جزوه‌ی کمیته عرفان، محمدعلی طاهری، جلسه سیزدهم، 1388، بی‌نا.
[2]. ری‌شهری، میزان‏الحكمه، ج11، ص5324، نشر دارالحدیث، 1389.
[3]. شیخ حرّ عاملی، وسائل‏الشیعه، ج 4، كتاب الصلاه، ابواب التعقیب، مؤسسه‌ی آل البیت‌، قم‌، 1416ه‍‌ق.