اهل سنت با بیان بعضی مطالب دنبال توجیه کردن برخی از جنایاتی هستند که در صدر اسلام رخ داده است. مطالبی همچون مودت و الفت بین اهل بیت رسول خدا و خلفا. در حالی که همه به شهادت تاریخ می دانیم هیچ مودتی بین این دو گروه نبوده است وحتی بالاتر اینکه کینه بسیار زیادی نسبت به اهل بیت در دل برخی از اصحاب وجود داشت.

.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب – برادران اهل‌سنت برای سرپوش گذاشتن بر روی ماجرای غصب خلافت حضرت علی(علیه السلام)، همیشه در کتابها و سخنان خود بحث مودت و دوستی بین خلفا و اهل‌بیت، مخصوصا حضرت علی(علیه السلام) را مطرح می‌کنند. آنها برای ادعای خود شواهدی را در کتب روایی خود نیز ذکر می‌کنند.
مثلا در صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتب معتبر اهل‌سنت نقل شده است وقتی علی‌بن ‌ابی‌طالب از قرابت و خویشاوندی خود با رسول‌خدا سخن به میان آورد، چشمان ابوبكر اشكبار شد و گفت: «والذی نفسی بیده،‌ لقرابة رسول‌الله أحبّ إلیّ أن أصل من قرابتی[1] قسم به آن‌كه جانم در دست اوست، رسیدگی به خویشاوندان رسول‌خدا را از رسیدگی به خویشاوندان خودم بیشتر دوست دارم»
یا اینکه در جایی دیگر گفته است: «یا ایها الناس! ارقبوا محمّداً فی أهل‌ بیته[2] محمّد را در مورد اهل‌بیتش مراعات كنید و به‌خاطر ایشان با آنان رفتار نیك داشته باشید»
یا اینکه می‌گویند اگر بین اهل‌بیت و مخصوصا علی(علیه السلام) و خلفا کدورت بود، هرگز حضرت علی نام خلفا را بر روی فرزندانش نمی‌گذاشت.
اما با نگاه به تاریخ و اتفاقاتی که بعد از رحلت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد می‌بینیم نه تنها خلفا محبتی به حضرت علی نداشتند بلکه حتی حاضر شدند که حضرت را از بین ببرند.
در کتاب الانساب سمعانی که در نزد اهل‌سنت معتبر و صحیح است، ماجرایی نقل شده است که با شنیدن آن به عمق عداوت خلفا با حضرت علی پی می‌بریم.
سمعانی به طریق یعقوب رواجنی که استاد بخاری است آورده است: «أبى بكر أنه قال: لا یفعل خالد ما أمر به، سألت الشریف عمر بن إبراهیم الحسینی بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال: كان أمر خالد بن الولید أن یقتل علیا ثم ندم بعد ذلك فنهى[3] آنچه را به خالد امر کردم انجام ندهد. از عمر بن ابراهیم حسینی در کوفه پرسیدم که معنی این روایت چیست؟ او گفت: ابوبکر به خالد امر کرده بود که علی را بکشد سپس پشیمان شد و او را نهی کرد»
اصل ماجرا این چنین است که «فرجع أبوبكر إلى منزله و بعث إلى عمر فدعاه ثم قال: أما رأیت مجلس علی منا الیوم؟ والله لان قعد مقعدا مثله لیفسدن أمرنا. فما الرأی؟ قال عمر: الرأی أن تأمر بقتله، قال: فمن یقتله؟ قال: خالد بن الولید....[4] ابوبكر به منزل خویش بازگشته و کسی را به دنبال عمر فرستاد و او را خوانده و گفت: آیا جلسه امروز علی را در مورد ما ندیدی؟ قسم به خدا اگر دوباره چنین بنشیند کار ما را خراب خواهد کرد نظر تو چیست؟ گفت: من چنین نظر دارم که دستور به کشتن او بدهی. گفت: چه کسی او را بکشد؟ پاسخ داد : خالد بن ولید. پس به نزد خالد فرستاده و به او گفتند: می‌خواهیم تو را به کاری بزرگ مامور کنیم. خالد گفت: من را به هر کاری می‌خواهید مامور کنید حتی اگر کشتن علی بن ابی طالب باشد. گفتند: مأموریت توهمین است. خالد گفت: چه زمانی او را بکشم؟ ابوبکر پاسخ داد: وقتی که به مسجد آمد در هنگام نماز در کنار او بایست وقتی که من سلام نماز را دادم بایست و گردن او را بزن. أسماء بنت عمیس که همسر ابوبکر بود این را شنیده و به کنیزش گفت: به منزل علی و فاطمه برو و به ایشان سلام کرده و به علی بگو: به درستیکه سران در مورد تو مشورت کرده‌اند که تو را به قتل برسانند پس بیرون برو بدرستیکه من از خیر خواهان توام[قصص/20] پس کنیز به نزد حضرت آمده و پیام اسماء را رساند. سپس حضرت، در مسجد حاضر شده و در پشت ابوبکر ایستادند و نماز فرادا خواندند و خالد بن ولید نیز در کنار ایشان بود. وقتی که ابوبکر برای تشهد نشست از آنچه به خالد گفته بود پشیمان شده و از آشوب و نیز از قدرت حضرت علی ترسید پس حیران ماند و راهی برای پایان بردن نماز پیدا نمی‌کرد به حدی که مردم گمان کردند به او فراموشی دست داده است سپس در همان حالت تشهد رو به خالد کرده و گفت: ای خالد آنچه را به تو دستور دادم انجام نده؛ «السلام علیکم ورحمة الله» و نماز را به پایان رساند . حضرت علی به خالد فرمودند: ای خالد تو را به چه چیزی امر کرده بود؟ گفت: به من دستور داده بود که گردن تو را بزنم. حضرت فرمودند: و آیا چنین کاری را می‌کردی؟ پاسخ داد : آری قسم به خدا که اگر به من نگفته بود چنین نکن، تو را بعد از سلام نماز به قتل می‌رساندم. پس حضرت او را گرفته و به زمین زد. مردم نیز دور او جمع شدند ؛ عمر گفت: قسم به پروردگار کعبه که او را می کشد... .

سوالی از علمای اهل‌سنت و وهابیت دارم. آیا در طرح ترور حضرت علی(علیه السلام) توسط ابوبکر، نشانی از مودت و محبت دیده می‌شود؟ علاوه بر آن، چنین دسیسه‌ایی، علیه نفس پیامبر و اجرای آن توسط خالد بن ولید، منافاتی با عدالت صحابه ندارد؟
سؤال دیگر اینکه طبق روایت «ارقبوا محمّداً فی أهل‌ بیته» که خودتان آن را صحیح می‌دانید، آیا واقعا احترام اهل‌بیت رسول‌خدا را نگه داشته‌اید؟ آیا با هجوم به خانه یگانه دخترش مراعات حضرت زهرا و حضرت علی و فرزندانش را کرده‌اید؟

پی‌نوشت:
[1]. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، دارالکتب العلمیة، بیروت: ج4، ص210 –
صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، دارالکتب العلمیة، بیروت:ج5، ص25
صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، دارالکتب العلمیة، بیروت:ج5، ص83
صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، دارالکتب العلمیة، بیروت: ج5، ص154
صحیح ابن حبان، ابن حبان، دارالفکر، بیروت: ج11، ص154
[2]. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، دارالکتب العلمیة، بیروت: ج4، ص210
فتح الباری، ابن حجر، دارالعلم، بیروت: ج7، ص63
المصنف، ابن ابی شیبه، دارالفکر، بیروت: ج7، ص507، فضائل علی بن ابی طالب
[3]. الانساب، سمعانی، دارالفکر، بیروت: ج3، ص95
[4]. الاحتجاج، طبرسی، دارالنعمان، نجف: ج1، ص118
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، مطبعة الاسلامیة، نجف: ج2، ص158
بحارالانوار، مجلسی، دارالرضا، بیروت: ج29، ص131، باب نزول الآیات فی امر فدک و قصصه