خاندان بنی امیه از قبل از اسلام، رقیب سخت برای بنی هاشم بودند و این رقابت بر سر آقایی و شرافت، کار را به جایی رسانید که آنان از همان زمانها حقد و کینه درونی نسبت به این خاندان طیبه و پاک داشته باشند. و آن زمانی هم که حکومت به پیامبر رسید کینه آنها چند برابر گردید اما کاری از پیش نبردند. تا اینکه خلافت به حضرت علی(ع) رسید که معاویه علاوه بر این که دشمن حضرت بود به شیعیان هم سخت می‌گرفت

.....

مخالفت معاویه با حضرت علی(علیه السلام) و شیعیان آن حضرت، در حقیقت مخالفت و برخورد با دو فرهنگ و فکر است. چرا که امام علی(علیه السلام) دارای سوابق و صفات منحصر به فرد، از جمله: علم، شجاعت، ایثار، عدالت، پیشتاز در ایمان و... بوده است که خدا و رسولش آن را بیان کردند و این صفات ارزشمند منجر شد که خداوند محبت آن حضرت را طبق این آیه شریفه که می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[مریم/96] مسلّماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند رحمان محبّتی برای آنان در دلها قرار میدهد». در دل مردم و دوستدارانش، بویژه شیعیان آن امام همام قرار دهد و این حالت موجب حسادت و دشمنی افرادی به مانند معاویه، این شجره‌ی ملعونه در قرآن نسبت به حضرت خصوصاً با شیعیانش بشود.
لذا معاویه تلاش کرد تا در دوران حکومت خود انتقام سختی از شیعیان حضرت علی(علیه السلام) بگیرد. پس به افراد خبیث‌تر از خودش مانند بسر بن ارطاه و ضحاک بن قیس فهری و دیگران دستور داد به همراه سپاهیان خود در شهرها و بلاد مسلمین بگردند و آنها را به بیعت با او فراخوانند... و هر شیعه‌ای از شیعیان علی بن ابیطالب(علیهماالسلام) و اصحاب او را یافتند بکشند و به کوچک و بزرگشان رحم نکنند.[1] او آنقدر جری و بی‌باک بود که به فرماندهان خود دستر داد حتی به کارگزاران و والیان آن حضرت در شهرها هم رحم نکنند و از زنان و کودکان هم دست برندارند. او کار را سخت‌تر کرد و به لشکریان خود دستور داد حتی خانه‌ها را بر سر اهل آنها خراب کنند و این یاغیان از ‌خدا و بی‌خبر او به مکه و مدینه و نجران و یمن و انبار و منطقه سرات و دیگر بلاد تحت نفوذ حضرت علی(علیه السلام) یورش بردند و فجایعی را به بار آوردند.[2]
وقتی جنایات اینان و اعمال زشتشان به حضرت علی(علیه السلام) رسید بسیار اندوهگین شد و طی خطبه‌ای در مسجد وقایع امر و حوادث ناگوار را برای مردم بازگو و تشریح نمود و این عبارات را بیان فرمودند: «... والله بلغنی انّه کان یأتی المرأه المسلمه و الاخری المعاهده فینزع حجلها و رعاثها ثمّ ینصرفون موفورین لم یکلم احد منهم کلماً، فلو انّ امراً مسلماً مات دون هذا أسفاً لم یکن علیه ملوماً بل کان به جدیراً... [3]... به خدا سوگند به من خبر رسیده که عمّال معاویه به خانه‌ی زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه اسلام بوده‌اند وارد شده و خلخال و گوشواره‌های آنها را به غارت برده‌اند، سپس لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند و یک نفرشان هم زخمی برنداشت، اگر مسلمانی به خاطر این حادثه از روی تأسف بمیرد ملامت و سرزنش نخواهد شد، بلکه به این مرگ سزاوار است...».
لذا حضرت برخی از عمّال معاویه یعنی بسر بن ارطاه را نفرین کرد آن هم به خاطر این که جلاّد و خون‌ریزی به مانند او آن زمانی که دو پسر بچه حاکم از طرف حضرت علی(علیه السلام) یعنی عبیدالله بن عباس را در نبود پدرشان دستگیر کرد، آن دو را با چاقویی سر برید و حضرت او را این گونه نفرین کرد: «اللهم اسلبه دینه و لاتخرجه من الدنیا حتی تسلبه عقله[4] خدایا دین او را بگیر و او را از دنیا خارج نکن مگر اینکه عقلش را بگیری» و دعای حضرت در حق او کارگر افتاد و عقلش را از دست داد و با شمشیر بازی می‌کرد و آن را طلب می‌نمود، پس اطرافیان شمشیر چوبی به او می‌دادند و جلوی او مشک باد شده‌ای قرار می‌دادند و او پیوسته به آن می‌زد تا خسته می‌گردید...[5]

پی‌نوشت:

[1]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء التراث العربیه، بیروت، لبنان، ج11 ص44-45 خطبه 32.
[2]. الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج16 ص286.
[3]. نهج البلاغه، سید رضی، انتشارات اسوه، قم، ایران، ص69 خطبه27.
[4]. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالبشیر، دمشق، سوریه، ج10ص152-153.
الاستیعاب، ابن عبد البر، چاپ نهضه مصر، قاهره، مصر، ج1 ص160 شماره174.
[5]. النزاع و التخاصم، عبیدی مقریزی، انتشارات شریف رضی قم، ایران، ص28.
تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، دارالفکر، بیروت، لبنان، ج1 ص381-382.