احدی از صحابه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عبارت «سلونی»، (از من سؤال کنید، از هر چه می‌خواهید)، را نگفته، جز امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، و در تاریخ نقل شده است که عده‌ای این عبارت را به‌کار برده‌اند و مفتضح شده‌اند؛ دو موردی که خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد نقل کرده است، در مورد مقاتل بن سلیمان در مکه و قتاده در کوفه است.

ابن ابی شیبه از یحیی بن سعید و ذهبی، سیوطی، خطیب بغدادی از سعید بن مسیب و ابن عساکر از ابن شبرمه نقل کرده‌اند که احدی از صحابه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عبارت «سلونی»، (از من سؤال کنید، از هر چه می‌خواهید)، را نگفته، جز امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام).[1]
در تاریخ نقل شده است که عده‌ای این عبارت را به‌کار برده‌اند و مفتضح شده‌اند؛ دو موردی که خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد نقل کرده است، در مورد مقاتل بن سلیمان و قتاده است.
او نقل می‌کند: «روزی در مکه مقاتل‌ بن‌ سلیمان گفت‌: بپرسید از من‌ از هر آن‌چه زیر عرش است. مردی‌ به‌ او گفت‌: ای‌ ابوالحسن‌! بگو ببینم‌: روده‌های ذَرّه‌ یا نَمله (مورچه ریز یا مورچه درشت) در جلوی آن‌هاست یا عقب‌ آن‌ها؟ مقاتل‌ در جواب‌ متحیّر ماند؛ سفیان بن عیینه که شاهد ماجرا بود، می‌گوید‌: اعتقاد من‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ پیشامد عقوبتی است‌ كه‌ به‌ پاداش آن‌ ادعای‌ بزرگ‌‌، بدان‌ گرفتار آمد‌.
بار دیگر مقاتل این ادعا را تکرار کرد؛ مردى به وى گفت: هنگامى‌كه آدم(علیه‌السلام) حج مى‌كرد، چه كسى سرش را تراشید؟ مقاتل باز هم در جواب ماند.»[2]
در قصه دیگری خطیب بغدادی نقل می‌کند: «قتاده به كوفه آمد، در مجلسی كه‌ برایش تهیّه‌ شد نشست و گفت‌: «به خدایی که جز او خدایی نیست، امروز کسی از من در حلال و حرام نمی‌پرسد، مگر این‌که جوابش را خواهم داد. ابوحنیفه بلند شد و گفت: اى ابوخطّاب! چه‌ می‌گویی‌ درباره كسی‌‌كه‌ از زنش‌ دور شده‌ و غیبت‌ كرده‌ است‌ و زنش‌ شوهر كرده‌ است‌‌ و زنش دوباره ازدواج كرد. روزى شوهر اوّلش برگشت و نزد او رفت و گفت: اى زناكار! من زنده‌ام و تو ازدواج كرده‌اى؟! و پس‌ از آن‌، شوهر دومش وارد شد و به او گفت: اى زناكار! در حالى‌كه شوهر داشتى، ازدواج كرده‌اى؟! در این خصوص، [حكم فقهىِ] مهریه او به چه صورت است؟ (لِعان، چه‌طور تحقّق پیدا مى‌كند؟) قتاده گفت: وای بر تو! آیا چنین چیزى اتّفاق افتاده است؟ ابوحنیفه گفت: گرچه اتفاق نیفتاده؛ ولى ما باید خود را آماده كنیم. قتاده گفت: به این چیزها پاسخ نمى‌دهم. درباره قرآن از من بپرسید.
ابوحنیفه به وى گفت: در سخن خداى عزوجل: «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ.»[نمل/40] آن‌ كسی‌كه‌ در نزد او علمی‌ از كتاب‌ بود، به‌ سلیمان‌ گفت‌: من‌ تخت‌ بلقیس‌ را حضور تو می‌‌آورم‌، قبل‌ از آن‌كه‌ شعاع‌ چشم‌ تو برگردد، مراد، چه كسى است؟ قتاده گفت: آصف بن برخیا كه اسم اعظم خدا را مى‌دانست. ابوحنیفه گفت: آیا سلیمان هم آن اسم را مى‌دانست؟ قتاده گفت: نه! ابوحنیفه گفت: منزّه است خدا! در پیشگاه پیامبرى از پیامبران، كسى باشد كه از او داناتر است؟! قتاده گفت: درباره تفسیر به شما پاسخ نمى‌دهم؛ بلكه از آن‌چه علما در آن اختلاف مى‌كنند، از من بپرسید. ابوحنیفه به وى گفت: آیا تو مؤمنى؟ قتاده پاسخ داد: امیدوارم [كه باشم]. ابوحنیفه به وى گفت: چرا همان‌طور كه‌ خداوند از ابراهیم‌ (علیه‌‍السلام) در آن‌چه‌ از او حكایت‌ كرده‌ است‌ در وقتی كه‌ به‌ او خطاب‌ كرد‌: «أَوَلَم‌ تُؤمِنُ؟ قَالَ بَلَی.[بقره/260] آیا تو ایمان‌ نیاورده‌ای؟ گفت‌: آری»، تو هم‌ نگفتی: آری من‌ مؤمن‌ هستم‌؟! قتاده‌ با غضب برخاست و به خانه رفت و گفت‌: سوگند به‌ خدا! كه‌ من‌ دیگر با آنان سخن نخواهم گفت!»[3]
بنابراین این فضیلت امیرالمؤمنین را صحابه‌ی دیگری ادعا نداشته و غیرصحابه هم اگر ادعا کرده‌اند، بی‌آبرو شده‌اند.

پی‌نوشت:

[1]. «لَمْ یَكُنْ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، یَقُولُ: «سَلُونِی» إِلَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ.» المصنف، ابن أبی شیبه، ج5، ص312؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج3، ص147؛ سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج2، ص508؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ج1، ص133؛ الفقیه والمتفقه، خطیب بغدادی، ج2، ص352.
«ما كان أحد یقول على المنبر سلونی عن ما بین اللوحین إلا علی بن أبی طالب.» تاریخ دمشق، ابن عساكر، ج42، ص399.
[2]. «سفیان بن عیینة، یقول: قَالَ مقاتل بن سلیمان یوما: سلونی عما دون العرش، فقال له إنسانا: یا أبا الحسن، أرأیت الذرة أو النملة، معاها فی مقدمها أو مؤخرها؟ قَالَ: فبقی الشیخ لا یدری ما یقول له، قَالَ سفیان: فظننت أنها عقوبة عوقب بها ... وَقَالَ سلونی عما دون العرش، وحدثت أنه قَالَ مثلها بمكة، فقام إلیه رجل، فقال: أَخْبَرَنِی عن النملة أین أمعاؤها؟ فسكت ... قَالَ مقاتل بن سلیمان بمكة: سلونی ما دون العرش، فقام قیس القیاس، فقال: من حلق رأس آدم فی حجته؟ فبقی.» تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج15، ص207.
[3]. «دخل قتادة الكوفة، ونزل فی دار أبی بردة، فخرج یوما وقد اجتمع إلیه خلق كثیر، فقال قتادة: والله الذی لا إله إلا هو، ما یسألنی الیوم أحد عن الحلال والحرام إلا أجبته، فقام إلیه أَبُو حنیفة، فقال: یا أبا الخطاب، ما تقول فی رجل غاب عن أهله أعواما، فظنت امرأته أن زوجها مات، فتزوجت، ثم رجع زوجها الأول، ما تقول فی صداقها؟ وقال لأصحابه الذین اجتمعوا إلیه: لئن حدث بحدیث لیكذبن، ولئن قال برأی نفسه لیخطئن، فقال قتادة: ویحك، أوقعت هذه المسألة؟ قال: لا، قال: فلم تسألنی عما لم یقع؟ فقال أَبُو حنیفة: إنا نستعد للبلاء قبل نزوله، فإذا ما وقع عرفنا الدخول فیه والخروج منه، قال قتادة: والله لا أحدثكم بشیء من الحلال والحرام، سلونی عن التفسیر، فقام إلیه أَبُو حنیفة، فقال له: یا أبا الخطاب، ما تقول فی قول الله تعالى: (قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ) قال: نعم، هذا آصف بن برخیا بن شمعیا كاتب سلیمان بن داود وكان یعرف اسم الله الأعظم، فقال أَبُو حنیفة: وهل كان یعرف الاسم سلیمان؟ قال: لا، قال: فیجوز أن یكون فی زمان نبی من هو أعلم من النبی؟ قال: فقال قتادة، والله لا أحدثكم بشیء من التفسیر، سلونی عما اختلف فیه العلماء، قال: فقام إلیه أَبُو حنیفة، فقال: یا أبا الخطاب، أمؤمن أنت؟ قال: أرجو، قال: ولم؟ قال: لقول إبراهیم علیه السلام: (وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ) فقال أَبُو حنیفة: فهلا قلت كما قال إبراهیم علیه السلام: (قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى) فهلا قلت: بلى؟ قال: فقام قتادة مغضبا، ودخل الدار، وحلف أن لا یحدثهم.» تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج15، ص473