تبلیغات
تقریب مذاهب
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
پست بعدی را شما انتخاب بکنید.







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

علت ختم نبوت تكامل مردم دوران جاهلیت نبوده است تا گفته شود كه چنین تكامل و پیشرفتی و تمدن و فرهنگی در كار نبوده، بلكه علت و راز ختم نبوت همان بود كه بیان شد كه در واقع اسلام باعث و تكامل و پیشرفت جامعه جاهلی شد و آنها را از فقر، ذلت و عقب ماندگی به اوج عزت و پیشرفت فرهنگی و اخلاقی رساند.
الف: اگر پیامبر اسلام  آخرین پیامبر نباشد پس یا باید بگوییم که عیسی آخرین پیامبر است که برای اثبات آن همین سوال را باید از شما پرسید که از کجا می گویید که عیسی پیام آور آخرین است؟ و اگر بگویید که که عیسی پیامبر آخرین نبود پس احتمال وجود پیامبر بعد از او را پذیرفته اید.
ب: اول اینکه خود حضرت عیسی ع وعده به انبیای دیگری داده است: متی  23:  34 " لهذا الحال انبیاء و حکماء و کاتبان نزد شما میفرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهید راند،"
ج: بعد از حضرت عیسی علیه السلام  انبیای راستین در بنی اسرائیل وجود داشت. پس عیسی آخرین نبی نبوده است.
" اعمال رسولان 11 : 27 -28 : «  و در آن ایّام انبیایی چند از اورشلیم به اَنطاکیّه آمدند که یکی از ایشان آغابوس نام برخاسته، به روح اشاره کرد که قحطی شدید در تمامی ربع مسکون خواهد شد و آن در ایام کَلُودیُوسِ قیصر پدید آمد.»
اعمال رسولان  13:  1  «و در کلیسایی که در اَنطاکیّه بود، انبیا و معلّم چند بودند، برنابا و شمعونِ ملقّب به نیجر و لوکیوسِ قیروانی و مَناحمِ برادر رضاعی هیرودیسِ تیترارخ و سولس.»
اعمال رسولان  15:  32 « و یهودا و سیلاس چونکه ایشان هم نبی بودند، برادران را به سخنان بسیار، نصیحت و تقویت نمودند.» و همچنین اول قرنتیان  12:  28-30  و خدا قرارداد بعضی را در کلیسا، اوّل رسولان، دوّم انبیا، سوم معلّمان، بعد قوّات، پس نعمتهای شفا دادن و اعانات و تدابیر و اقسام زبانها.
 آیا همه رسول هستند، یا همه انبیا، یا همه معلّمان، یا همه قوّات؟ و از انبیا دو یا سه سخن بگویند و دیگران تمیز دهند. یا همه نعمتهای شفا دارند، یا همه به زبانها متکلّم هستند، یا همه ترجمه می‌کنند؟» د: بنی اسرائیل به غیر از مسیح و الیاس منتظر نبی دیگری بودند.:  انجیل یوحنا  1: 21  «آنگاه از او سوال کردند، پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت، نیستم. آیا تو آن نبی هستی؟ جواب داد که نی. » و یا در انجیل یوحنا  1:  25  «پس از او سوال کرده، گفتند، اگر تو مسیح و الیاس و آن نبی نیستی، پس برای چه تعمید می‌دهی؟ »مرقس6 : 28-30  « ایشان جواب دادند که یحیی تعمید‌دهنده و بعضی الیاس و بعضی یکی از انبیا.  او از ایشان پرسید، شما مرا کِه می‌دانید؟ پطرس در جواب او گفت، تو مسیح هستی.  پس ایشان را فرمود که هیچ‌کس را از او خبر ندهند.»


فخر رازی می‌گوید مفسرین اهل سنت اجماع دارند که آیات 17 تا آخر سوره لیل در شأن ابوبکر نازل شده، و دلیلی بر افضلیت اوست.[تفسیر الکبیر، ج31، ص187]
استدلال به این آیات بر افضلیت ابوبکر متوقف است بر این‌که شأن نزول این آیات در مورد ابوبکر و انفاق او باشد، در حالی‌که این امر حتی در بین مفسرین اهل سنت اختلافی است، و دو قول دیگر در شأن نزول بیان کرده‌اند؛ یکی این‌که در مورد قصه ابودحداح و صاحب نخلی که از روی بخل خرما را از دهان فرزندان همسایه درمی‌آورد، نازل شده؛ قول دیگر هم این است که کلمه «الاتقی» در آیه بر عموم حمل می‌شود، و به معنی باتقواترین نیست، بلکه به معنی «تقی» و متقی است؛ پس اجماعی در بین مفسرین اهل سنت در شأن نزول آیه وجود ندارد و اگر اکثریت در حق ابوبکر هم بدانند، یکی از سه قول در میان مفسرینشان است.
علت تعدد اقوال در این زمینه با وجود نفعی که در این شأن نزول برای اهل سنت دارد، این است که در ماجرای ابودحداح «اشقی» و «اتقی» مشخص است ولی در مورد قضیه ابوبکر چنین نیست؛ هم‌چنین اگر منظور از «اتقی» را باتقواترین بگیرند، نمی‌توانند ابوبکر را از پیامبر باتقواتر بدانند و استدلال نقض می‌شود.
بنابراین استدلال فخر رازی بر افضلیت ابوبکر بر امیرالمؤمنین با استدلال به این آیه صحیح نیست.

پی‌نوشت:

تفسیر الکبیر، فخر رازی، ج31، ص187. «أَجْمَعَ الْمُفَسِّرُونَ مِنَّا عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ مِنْهُ أَبُو بَكْرٍ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ... أَنَّ الْمُرَادَ مِنْ هَذَا الْأَتْقَى هُوَ أَفْضَلُ الْخَلْقِ.»



از مسلمات تاریخ صدر اسلام است که پیامبر اکرم حضرت علی (علیه السلام) را وصی و جانشین خود قرار داد و او را طبق صریح آیه قرآن نفس خود معرفی کرد، چرا که از هر لحاظ او مانند پیامبر چنان ویژگی‌های خاصی دارد که صحابه پیامبر این خصوصیات را ندارند، لذا در کتب بزرگان اهل سنت روایتی از رسول خدا ذکر کرده‌اند که پیامبر درباره‌ی حضرت علی (علیه السلام) از خداوند چند چیز درخواست نمود و خداوند هم عطا کرده است. شاذان فضیلی به سند خود از حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده است که رسول خدا فرمودند: «ای علی درباره‌ی تو از خداوند پنج ویژگی خواستم که به من داده شد، اول: از خدا خواستم زمین از روی من شکافته شود و خاک از سرم کنار بزنم - در قیامت- و تو با من باشی پس به من عطا نمود. دوم: از خدا خواستم که مرا نزد کفه‌ی میزان نگه‌دارد در حالی‌که تو با من هستی، پس به من عطا نمود. سوم: از خدا خواستم تو را حامل پرچم من قرار دهد و آن پرچم بزرگ خداست که رستگار شدگان و نجات یافتگان به بهشت با آن هستند پس به من عطا کرد. چهارم: از خدا خواستم که تو امت مرا از حوض کوثر سیراب کنی، پس به من عطا نمود. پنجم: از خدا خواستم که تو را کشاننده‌ و رهبری کننده‌ی امت من به سوی بهشت قرار دهد، پس به من عطا کرد، پس حمد مخصوص خدایی است که با این خصوصیات بر من منّت نهاد.»[فرائد السمطین،ج1ص106]

پی‌نوشت:

فرائد السمطین، جوینی، موسسه المحمودی، بیروت، لبنان، ج1 ص106 حدیث 75.«یا علی، سالت ربّی عزوجل فیک خمس خصال فاعطانی، الاولی: فانّی سالت ربّی تنشق عنی الارض و انفض التراب عن راسی و انت معی، فاعطانی و اما الثانیه: فسالته ان یوقففی عند کفّه المیزان و انت معی،فاعطانی و اما الثالثه: فسالته ان یجعلک حامل لوائی و هو لواء الله اکبر علیه المفلحون و الفائزون بالجنّه، فاعطانی و اما الرابعه: فسالت ربّی ان تسقی امتّی من حوضی،فاعطانی و اما الخامسه: فسالت ربّی ان یجعلک قائد امتی الی الجنّه، فاعطانی فالحمد لله الذی منّ به علیّ»
مناقب ، خوارزمی، نشر سامه، تهران، ایران، ص293 حدیث280.
کنزالعمال، متقی هندی، دارالکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج13 ص152حدیث36476.



ازدواج عائشه با رسول خدا در سن شش و یا نُه سالگی از دروغ‌هایی است كه در زمان بنی امیه ساخته شده است و با واقعیت‌های تاریخی سازگاری ندارد.
الف: اول آنکه خود شما می گویید: «ظاهراً»، زیرا هیچ سند قابل قبولی برای این ادعا وجود ندارد حتی در مورد زنان رسمی ایشان نیز اختلاف هایی وجود دارد ازجمله درباره سن عایشه و باکره بودن او قبل از ازدواج با پیامبر.
ازدواج با عایشه: پیامبر اسلام (ص) در سال دهم بعثت و دوم هجرت عایشه را به همسری گرفت. وى، دختر ابوبكر است و در اواخر سال دوم هجرت به خانه رسول اللَّه صلى الله علیه وآله آمد ؛ هرچند كه در ماه هاى پایانى پیش از هجرت، به عقد درآمده بود(سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 435 ). دو مسئله اى كه در بین مردم مشهور است، از نظر تاریخى ثابت نیست ؛ یكى 9 ساله بودن عایشه هنگام ازدواج و دیگرى حسن جمال او! بسیارى از مورخان، سن عایشه را در هنگام ازدواج، 17 یا 18 سال ثبت كرده اند و از نظر كمالات و زیبایى نیز او را دارای ویژه گی خاصی  معرفی نکرده اند. به این نكته هم باید  توجه داشت كه بنابر برخی از روایات تاریخی  عایشه قبل از پیامبر شوهر داشته.این نكته در الصحیح من سیره النبی آورده شده است .
ازدواج با عایشه، یك حركت سیاسى محسوب مى شد ؛ چون پیامبر پس از درگذشت ابوطالب و خدیجه، زیر فشار فراوان از طرف دشمنانى سرسخت چون ابولهب و ابوجهل بود و به شدّت به حمایت قبایل مختلف دیگر نیاز داشت. ابوبكر نیز نفوذ قبیله اى بسیارى داشت و نیز خودش از پیامبر تقاضاى ازدواج با عایشه را كرد ؛ از این رو، رد تقاضاى او به مصلحت نبود ؛ زیرا محكم ترین رابطه در میان عرب جاهلى، رابطه خویشاوندى بود و پیامبر، براى شكستن اتحاد دشمنان و جلب حمایت قبایل، به این كار اقدام نمود.
تفاوت سن میان مرد و زنى كه با هم ازدواج مى كنند، در جوامع عربی آن زمان، قابل قبول بوده، هیچ قباحت و زشتى نداشته است و آن را یك عمل غیر اخلاقى نمى دانستند. به طور كلى، رسوم و قواعد اجتماعات قبیله اى آن دوران را نباید با جوامع امروزی مقایسه كرد. در این باره باید دانست با توجه به فرهنگ آن روزگار، گاهی برای ادای احترام به یك شخصیت و یا برای ابراز علاقه یك قبیله به قبیله دیگر ازدواج هایی صورت می پذیرفت به طوری كه اگر طرف مقابل نمی پذیرفت به عنوان رد احترام و گاهی در حد اعلام تنفر و اعلان جنگ بود.
بنابراین اگر چه برخی ازدواج ها برای پیامبر(ص) بسیار سنگین بود ولی بزرگواری شخصیت ایشان موجب می شد كه بپذیرد و حتی در برابر خواستگاری افراد خاص و بزرگ سال جهت ازدواج با حضرت زهرا(س) خود پیامبر ممانعت نمی كرد بلكه این گونه مطرح می کردند كه خود حضرت زهرا(س)  نیز باید نظر بدهد و ازدواج ایشان از سوی خداست.
ازدواج با زینب بنت جحش: او دختر جحش بن ریاب و دختر عمه پیامبر بود و با راهنمایى پیامبرصلى الله علیه وآله، با زید بن حارثه، پسر خوانده رسول اللَّه صلى الله علیه وآله، ازدواج كرد. این پیوند، به جدایى انجامید(احزاب (33 )، آیه 37 ). پیامبر به امر خداوند و به جهت برداشتن سنت جاهلى ممنوعیت ازدواج با همسر پسر خوانده، با زینب وصلت كرد ؛ زیرا مردم، همسر پسر خوانده را مانند همسر پسر خود، عروس تلقى مى كردند و ازدواج با او را ممنوع مى دانستند! این ازدواج، در سال سوم یا پنجم هجرت انجام شد(الاستیعاب، ج 4، ص 406 ). منافقان چون از این ازدواج اطلاع یافتند، به تخریب پیامبر پرداخته، گفتند كه پیامبر با زن فرزند خود ازدواج كرد كه آیه »ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ «(احزاب (33 )، آیه 40 )، براى خنثى كردن این توطئه، نازل شد و خداوند دستور داد كه فرزند خواندگان، به پدران واقعی خود منسوب شوند(احزاب (33 )، آیه 5 ) و از آن پس، او به جاى زید بن محمد، زید بن حارثه خطاب شد(الاستیعاب، ج 4، ص 406 )


داستان این قضیه در روایات قدیمی یهودیان نیامده است (منجمله ابن اسحاق در نیمه اول قرن دوم وقتی قضیه را از یهودیان مدینه بازجو می شود کسی درباره این کشتار چیزی نمی دانسته است همانطور که نوشته شده، این داستان فقط و فقط یک سند دارد که همان سیره ابن اسحاق است که ۱۴۰ سال بعد از این واقعه نوشته شده.
الف: نظر شما درباره فردی مثل هیتلر که مسبب جنگ جهانی دوم و کشتار میلیون ها نفر انسان  شد چیست؟
آیا می توان چنین فردی را عادل و دلسوز بشر دانست؟ آیا باید روز آغاز جنگ جهانی را جشن بگیریم ؟
مکاشفه یوحنا 19،جشن عروسی بره :
18 -11   آنگاه آسمان را گشوده دیدم. اسب سفیدی در آنجا بود که نام سوارش امین و راست بود. او با عدالت داوری و جنگ می‌کند.  چشمانش مانند شعلة آتش بود، نیم تاجهای بسیار بر سر داشت و نامی بر او نوشته بود، که هیچ‌کس جز خودش نمی‌توانست آن را بفهمد.او ردایی آغشته به خون بر تن داشت و به کلمة خدا مسمّی بود. لشکریان آسمان که سوار بر اسبهای سفید و ملبّس به لباسهای کتان پاک و درخشان بودند، به دنبال او می‌رفتند. از دهانش شمشیر تیزی بیرون آمد تا با آن ملّتها را بزند. او با عصای آهنین بر آنها حکومت خواهد کرد و شراب خشم و غضب خدای قادر مطلق را در چرخشت خواهد فشرد... آنگاه فرشته‌ای را در آفتاب ایستاده دیدم که با صدای بلند به همة پرندگانی که در میان آسمان به حال پرواز بودند می‌گفت: «بیایید و برای ضیافت بزرگ خدا جمع شوید. و گوشت پادشاهان و فرماندهان و جنگ‌آوران، گوشت اسبان و سواران آنها، گوشت همة آدمیان از برده تا آزاد، و از بزرگ تا کوچک را بخورید. در این جنگ یک سوم جمعیت جهان کشته خواهند شد مکاشفه  9:  15  پس آن چهار فرشته آزاد شدند تا یک سوم آدمیان را بکشند.
ب:افسانه کشتار هفتصد یا نهصد نفر از بنی قریظه.
    بطور خلاصه در پاسخ به این افسانه سازی باید گفت :
1 -    این مطلب سند معتبر ندارد.
•    داستان این قضیه در روایات قدیمی یهودیان نیامده است (منجمله ابن اسحاق در نیمه اول قرن دوم وقتی قضیه را از یهودیان مدینه بازجو می شود کسی درباره این کشتار چیزی نمی دانسته است همانطور که نوشته شده، این داستان فقط و فقط یک سند دارد که همان سیره ابن اسحاق است که ۱۴۰ سال بعد از این واقعه نوشته شده.
•    جمیع عالمان شیعه و سنی این سیره را غیر معتبر و ابن اسحاق را یهودی دانسته اند. از سویی دیگر فقهای در همه اعصار چه در شیعه و چه اهل سنت از سیره پیامبر حکم و فتوا استخراج می کنند. ولی حتی فقهای هم عصر ابن اسحاق مثل ماوردی هیچ کدام براین اساس اجازه قتل اسیررا نداده اند. این به سادگی نشانگر آن است که هیچ کدام چنین داستانی را نشنیده بودند.
•    نکته دیگر آن که در طول تاریخ هیچ شاهد مثالی بر این واقعه نیامده است. مثلا جایی قید شود که کسانی از محل دفن رد شوند و بگویند اینجا محل دفن مقتولین بنی قریظه است یا حتی جای دیگری دو نفر صحبتی در خصوص بوی اجساد وسط بازار مدینه !!! داشته باشند و ... هیچ شاهد مثالی در هیچ روایت، تاریخ و حدیثی نیست. و از همه جالب تر اینکه خود یهودی ها هم که استاد تبلیغات هستند تا قرن ۱۸میلادی  که این داستان را در سیره ابن اسحاق خواندند در هیچ یک از متون تاریخی شان به این داستان اشاره نکرده اند.
•    نکته جالب اینکه در متن این اسحاق کسی که گفته شده همراه علی علیه السلام ۴۰۰ تا ۷۰۰ یهودی را گردن زد "زبیر" بوده است. این بوضوح نقش زبیریه که استادان تحریف و جعل تاریخ بوده اند را نشان می دهد که می خواستند نشان دهند این زبیر بوده که از ابتدای اسلام نقش کلیدی داشته و این علی بوده که به زبیر خیانت کرده و گرنه آن دو عین  هم بودند.


در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچ كس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادی نمی تواند با عذر انتساب به این جانب یا دیگر مسئولان كشور خود را از حساب كشی معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یكسان صورت گیرد.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب همواره و بیش از همه و پیش از دیگران نسبت به ناملایمات اجتماعی حساسیت داشته و دارند و در این راستا به وظایفی كه در قانون برای ایشان پیش بینی شده است عمل كرده اند. مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قوای كشور باید زیر نظر رهبری و با ارشادات ایشان عمل كنند و اگر با وجود ارشادات و رهبری های ایشان مشكلاتی هست، باید دید مسئولان قوای سه گانه چه پاسخی برای ملت دارند. تغییر مدیریت ها كار چندان ساده ای نیست كه بتوان به راحتی به آن اقدام نمود. رئیس جمهور منتخب ملت است و وزرای دولت با واسطه از سوی مردم انتخاب می شوند. نمایندگان را مردم انتخاب می كنند، بنابراین مردم حق دارند از نمایندگان خود بپرسند نسبت به عملیاتی كردن راهنمایی های رهبر چه كرده اند. برای مثال در فرمانی كه مقام معظم رهبری به رؤسای قوای سه گانه در خصوص مبارزه همه جانبه و سازمان یافته با مفاسد مالی و اقتصادی صادر كردند، بسیاری از جوانب این مسئولیت ها برای قوای حاكم بر نظام جمهوری اسلامی ایران مشخص می شود.
ایشان در این فرمان به رؤسای محترم قوای سه گانه فرمودند: حكومتی كه مفتخر به الگو ساختن نظام علوی است باید در همه حال تكلیف بزرگ خود را كم كردن فاصله طولانی خویش با نظام آرمانی علوی و اسلامی بداند و این جهادی از سر اخلاص و همتی سست ناپذیر می طلبد. جمهوری اسلامی كه جز خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامی هدفی ندارد، نباید در این راه دچار غفلت شود. رفتار قاطع و منصفانه علوی را باید مد نظر داشته باشد و به كمك الهی و حمایت مردمی كه عدالت و انصاف را قدر می دانند تكیه كند.
ایشان در این فرمان تأكید كردند: امروز كشور ما تشنه فعالیت اقتصادی سالم و ایجاد اشتغال برای جوانان و سرمایه گذاری مطمئن است و اینها همه به فضایی نیازمند است كه در آن سرمایه گذار و صنعت گر و عنصر فعال در كشاورزی و مبتكر علمی و جوینده كار و همه قشر ها از صحت و سلامت ارتباطات حكومتی و امانت و صداقت متصدیان امور مالی و اقتصادی مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش كنند. اگر دست مفسدان و سوء استفاده كنندگان از امكانات حكومتی قطع نشود و اگر امتیاز طلبان و زیاده خواهان پر مدعا و انحصار جو طرد نشوند، سرمایه گذار و تولید كننده و اشتغال طلب همه احساس ناامنی و نومیدی خواهند كرد و كسانی به استفاده از راه های نامشروع و غیر قانونی تشویق خواهند شد.


برخی از طرفداران و سردمداران یزیدی، ماجرای دخالت در به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام) را از یزید دور دانسته و قائل شده‌اند، که یزید هیچ‌گونه دخالتی در این امر نداشته است.
در این مورد برخی می‌گویند که معاویه پدر یزید در وصیت‌نامه به پسرش امر کرده بود، که متعرض حسین نشود، چرا که او از زمره‌ی پیامبر است و حق قرابت و نزدیکی با ایشان را دارد.
به‌همین دلیل گفته‌اند که هرگز معقول نیست، که یزید امر مستقیم شهادت امام را داده باشد، چرا که سرپیچی از امر پدر می‌باشد.

در جواب این شبهه چنین باید گفت که:
اولا: آن‌چه در وصیت‌نامه آمده است، از این قرار است: «...اگر حسین بر تو خروج کرد و تو به او دسترسی پیدا کردی، از او بگذر؛ زیرا که او رحم نزدیکی با تو داشته و حق بزرگی بر تو دارد...»[1]
ثانیا: با وجود همه‌ی شواهدی که در تواریخ وجود دارد، جای هیچ تردیدی را باقی نمی‌گذارد، که قاتل امام حسین (علیه السلام)، یزید بن معاویه بوده است.[2]
ثالثا: با توجه به تاریخ روشن می‌شود، که یزید التزامی به گوش دادن فرامین پدرش نداشته و خیلی از مواقع، آن‌ها را انجام نداده است، لذا چه دلیلی وجود دارد که یزید به این وصیت عمل کرده است؟
حال با وجود چنین جواب‌هایی آیا امکان دارد که یزید هیچ دخالتی در واقعه‌ی کربلا نداشته باشد؟

پی‌نوشت:

[1]. تاریخ طبری، محمد طبرانی، ج4، ص238.
[2]. یزید عامل اصلی واقعه‌ی عاشورا.



در این مقاله به بررسی ادعاهای واهی ابن تیمیه در مورد خلافت یزید و قیام ابی عبدالله الحسین علیه السلام و پاسخ به آن ها با استفاده از کتابهای تاریخی اهل سنت می پردازیم.

امام حسین علیه السلام  با قیام و شهادت خود اسلام را زنده کرد ولی امروزه هنوز هم کسانی هستند که قصد دارند این واقعه بزرگ تاریخی را انکار و یا کتمان نمایند. وهابیت و در راس آنها ابن تیمیه حرانی از این دسته اند ، او اگر چه نتوانسته اصل واقعه عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام را به دلیل وجود نقلهای متواتر تاریخی و روایی فریقین انکار نماید اما به هر حال بغضی که در دل او از امیر المومنین و اهل بیت ایشان وجود داشت از یک طرف و گرایش اموی وی از طرف دیگر ،باعث شده تا به توجیه ما وقع بپردازد . او تمام تلاش خود را به کار می بندد تا به حکومت و خلافت یزید مشروعیت بخشیده و قیام امام حسین علیه السلام در برابر آن را قیام علیه خلیفه مسلمین معرفی نماید و از این طریق عمل یزید را در شهادت سبط رسول خدا توجیه و ریخته شدن خون مقدس امام و یارانش را به گردن خودشان بیاندازد  بر همین اساس است که او با انکار تاریخ ، ادعاهای پوچ و باطلی را مطرح کرده تا چهره یزید و لشکریان وی را موجه جلوه دهد و وی را از ریختن خون فرزند رسول الله تبرئه نماید .

در این مقاله به بررسی ادعاهای پوچ وی پرداخته و آنها را از زبان علمای اهل سنت پاسخ می گوییم .

ادعاهای ابن تیمیه :

الف : عدم رضایت یزید به قتل امام حسین علیه السلام:
ابن‏ تیمیه در این باره می گوید : یزید اظهار رضایت به قتل حسین نكرد بلكه اعلام ناراحتى و دردمندى بر قتل او نمود. (1) 

پاسخ:
با مراجعه به تاریخ به وضوح مشاهده مى‏ شود که یزید از كشته شدن امام حسین علیه السلام راضى و خشنود بود و مطابق روایات هر كس بر عمل قومى راضى باشد از جمله آنان خواهد بود. در این خصوص به شواهدى تاریخى اشاره مى ‏شود:
نقل شده که یزید پس از شهادت امام حسین علیه السلام به نعمان‏ بن بشیر چنین گفت: 
ستایش خداى را كه حسین را كشت.(2) 

یعقوبى در تاریخ خود مى‏ نویسد: 
زمانى كه خبر كشته شدن امام حسین علیه السلام به یزید رسید او در باغ سبز خود بود. در آن هنگام تكبیر بلندى گفت ...(3)

و چون اسیران به شام رسیدند یزید بزرگان شام را دعوت كرد تا به او جهت این پیروزى تبریك بگویند (4)

سیوطى مى ‏نویسد: 
خدا لعنت كند قاتل حسین علیه السلام و ابن ‏زیاد و یزید را ! (5) 



ابن تیمیه با توجه به خصومت و دشمنی که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) داشته، مدافع یزید شده و با هر مکر و حیله‌ای، قصد خارج کردن وی از ماجرای شهادت امام حسین (علیه السلام) را داشته است. اما سخن ابن تیمیه با توجه به قرائنی که در دست است، کاملا پوچ و باطل است و یزید همه کاره‌ی در قیام عاشورا بوده است.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ ابن تیمیه با توجه به خصومت و دشمنی که نسبت به اهل بیت (علیه السلام) داشته، مدافع یزید شده و با هر مکر و حیله‌ای، قصد خارج کردن وی از ماجرای شهادت امام حسین (علیه السلام) را داشته است؛ ابن تیمیه این‌گونه می‎نویسد: «ان یزید لم یظهر الرضا بقتل الحسین و اد یزید ظهر فی داره الندب لقتل الحسین.[1] یزید رضایت خود را به قتل امام حسین اشکار نکرد و این که یزید در خانه‌اش برای امام حسین عزاداری برپا کرد.»
اما ما در این نوشتار برآنیم که خود شخص یزید بوده است که دستور کشتن امام حسین (علیه السلام) را داده است و برای اثبات این امر شواهدی موجود است، که به آن می‌پردازیم:
اگر نگاهی مختصر به تاریخ بیندازیم، کاملاً روشن و واضح است که یزید، ابن‌زیاد را به‌عنوان والی کوفه برگزید.
در تاریخ آمده است که یزید با ابن زیاد رابطه‌ی خوبی نداشته و لذا قصد عزل او را از ولایت بصره داشته است؛ برای همین فرصت خوبی بوده، هم برای عزل او و دیگر این‌که کسی را لایق رویارویی با امام حسین (علیه السلام) نمی‌دانسته، سپس عبیدالله را مامور به ولایت کوفه می‌کند و در ذیل نامه‌ای برای او چنین نوشت: «ابن عقیل در كوفه گروه‌هایى به دور خود گرد آورده است، تا شق عصاى مسلمین زده، وحدت آنان را از میان ببرد. پس به مجرد خواندن نامه‌ام به‌سوى كوفه رفته در میان كوفیان، به جستجوى مسلم، هم‌چون جستن دانه‌اى گرانبها بپرداز تا بر او دستیابى؛ سپس او را بازداشته، یا بكش و یا او را از شهر بیرون كن، والسلام.»[2]
این در حالی است که مسلم بن عقیل فرستاده‌ی امام حسین به کوفه می‌باشد، تا مردم را از آمدن امام مطلع کند، حال آیا این کار ابن زیاد که از طرف یزید مامور بوده، هیچ ربطی و دخالتی به مسئله‌ی شهادت امام ندارد؟
دیگر شاهدی که وجود دارد این است که یزید به قتل امام افتخار می‌کرد، سیوطی می‌نویسد: «هنگامی‌‎که حسین و فرزندان پدرش کشته شدند، ابن‌زیاد سرهای آن‌ها را به سوی یزید فرستاد و یزید هم از کشته شدن آن خوشحال شد.»[3]
همین‌طور ابن اثیر و طبری هم نوشته‌اند که ابن زیاد بعد از واقعه‌ی کربلا پیش یزید بلند مرتبه شد و به او پاداش بزرگ داد و با این‌که رابطه‌ی خوبی با او نداشت، اما او را از ولایت بصره عزل نکرد.[4]
حال با این وجود و با در دست داشتن چنین شواهدی، آیا می‌توان منکر این امر ناپسند از سوی یزید شد؟

پی‌نوشت:

[1]. رأس الحسین، این تیمیه, ص207.
[2]. تاریخ طبری،  محمد طبرانی، ج4، ص265.
[3]. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص208.
[4]. تلاش ابن تیمیه در تبرئه یزید از قتل سید الشهدا !



در حقیقت، خداوند اراده كرده است بندگان خود را از رحمت مغفرت خویش بهره مند سازد؛ لكن براى اعطاى آن، مانند سایر فیض هاى خویش، اسباب خاصى قرار داده و شرایطى قائل شده است.

الف:
این بحث مرتبط با بحث شفاعت ائمه اطهار سلام الله علیها است. بحث شفاعت با فداء تفاوت ماهوی دارند.
شفاعت علت تامه برای نجات نیست بلکه علت معدّه و در کنار سایر علل چون ایمان و عمل صالح قرار می گیرید و مومن را در رسیدن به بهشت یاری می کند . از سوی دیگر  شهادت امام حسین علیه السلام نیز تنها به خاطر شفاعت شیعیان و محبانش نبوده بلکه در کنار اهداف عالی این قیام یعنی زنده کردن دین الهی و مبارزه با طاغوت یکی از آثار شهادت ایشان است .در حالی که در عقیده فدا تنها علت مصلوب شدن عیسی فدا شدن برای نجات ایمانداران به اوست.
ب:  در شفاعت اذن خداوند متعال دخالت دارد یعنی امام در شفاعت مستقل نیست بلکه بدون اذن الهی امکان شفاعت نیست «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» کیست که شفاعت کند نزد او جز به اجازه اش( بقره، 255)اما در فدا، عیسی خداست نه بنده خدا . شهید مطهرى مى نویسد: «شفاعت، همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند نسبت داده مى شود، با نام «مغفرت» خوانده مى شود و هنگامى كه به وسایط و مجارى رحمت منسوب مى گردد، نام «شفاعت» به خود مى گیرد» (مجموعه آثار، ج 1، ص 259).
 در حقیقت، خداوند اراده كرده است بندگان خود را از رحمت مغفرت خویش بهره مند سازد؛ لكن براى اعطاى آن، مانند سایر فیض هاى خویش، اسباب خاصى قرار داده و شرایطى قائل شده است. بر این اساس، خداوند، اولیاى الهى را به عنوان شفیعان و واسطه هاى فیض معین كرده تا آنان براى بندگانى كه در دنیا با اعمال خویش، شایستگى بهره مندى از این رحمت الهى را پیدا كرده اند، درخواست مغفرت كنند. بنابراین، شفاعت اولیاى الهى، چیزى جز فیض الهى و جلوه گرى خواست و اراده خداوند نیست. در حقیقت شفاعت، قانونى است كه خداوند واضع آن است. بر طبق این قانون، اولیاى الهى بر اساس شرایطى، براى عده اى خاص از گنه كاران، درخواست مغفرت مى كنند؛ یعنى، آنان واسطه فیض مغفرت الهى اند.
ج:  در برخورداری از درجات شفاعت، ایمان و عمل صالح شرط است و بدون آن ها، فرد اصلاً در دایره شفاعت قرار نمی گیرد  شفاعت جبران کننده نقص هاست. لذا مشرک قابلیت شفاعت ندارد چون اصلا ایمان ندارد.
امر شفاعت در دست خداست و لذا شفاعت شوندگان باید مورد رضایت و پسند خداوند باشند؛ یعنى، شفاعت در حق كسانى مؤثر خواهد بود كه در دنیا در مسیر اطاعت، بندگى و رضایت خداوند قرار داشتند. قرآن كریم مى فرماید: «و [ شفیعان ]شفاعت نمى كنند، مگر براى كسى كه مورد رضایت و پسند خداوند باشد». انبیاء آیه 28. رسول اكرم(ص) فرموده است: «شفاعت براى تردیدكنندگان، مشركان و كافران نیست؛ بلكه براى مؤمنان یكتاپرست است». (میزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9482). امام صادق(ع) مى فرماید: «هركس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود، باید در صدد جلب رضایت خداوند برآید. بدانید هیچ كس رضایت خداوند را جلب نخواهد كرد؛ مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیاى الهى از آل محمد(ص».(بحار الانوار، ج 75، ص 220). این روایت ضمن بیان شرط اساسى شفاعت (رضایت خداوند)، راه جلب خشنودى او را عمل به دستورات دین دانسته است.
از دیدگاه قرآن كریم، علت اینكه شفاعت به حال برخى از اهل دوزخ سودى نمى بخشد، عدم پایبندى آنان به احكام و وظایف دینى است: «از اهل دوزخ سؤال مى كنند: چه چیزى شما را جهنمى كرد؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم و بینوا را اطعام نمى كردیم، و با اهل باطل، همراه و هم صدا بودیم، و روز پاداش را دروغ مى انگاشتیم، تا اینكه مرگ ما فرا رسید. پس شفاعت شافعان به حال آنان سودى نمى بخشد»( مدثر  آیات 48 – 42).امادر فدا صرف ایمان به مسیح سبب نجات است.



كسى نمى تواند منكر این حقیقت شود كه نسل جدید در سنین كودكى، در مجالس عزادارى با فرهنگ اهل بیت(ع) آشنا مى شوند. به راستى عزادارى و مجالس تعزیه، یكى از عناصر و عوامل برجسته اى است تا آموزه هاى نظرى و عملى امامان راستین، به نسل هاى آینده منتقل شود.
در مسیحیت یک روز هم روز عزا نیست حتی روز مصلوب شدن عیسی را هم ما جشن می گیریم  چون به خاطر او گناهان ما بخشیده شد ولی شما دائما عزادار هستید.
الف: اول اینکه این عزاداری و گریه به خاطر افسردگی نیست بلکه از روی محبت و عاطفه قلبی و نشانه صداقت شیعه در محبت به امامان خود و سبب نزدیکی قلبی ما به ایشان است که البته ثمرات معنوی فراوانی را نیز به همراه دارد.  کتاب مقدس نیز  این اشک  و ندبه را تایید می کند و ثمره آنرا بخشیده شدن گناهان می داند:
(لوقا 7: 48 -44 ) « و سپس رو به آن زن کرد و به شمعون فرمود: «این زن را می‌بینی؟ من به خانة تو آمدم و تو برای پاهایم آب نیاوردی. امّا این زن پاهای مرا با اشک چشم شست و با گیسوان خود خشک کرد. تو هیچ مرا نبوسیدی امّا این زن از وقتی که من وارد شدم از بوسیدن پاهایم دست برنمی‌دارد.  تو به سر من روغن نزدی امّا او به پاهای من روغن معطّر مالید.بنابراین بدان که محبّت فراوان او نشان می‌دهد که گناهان بسیارش آمرزیده شده است و کسی که کم بخشیده شده باشد، کم محبّت می‌نماید. بعد به آن زن فرمود: «گناهان تو بخشیده شده است.» پولس نیز براینگونه حزن ها در راه خدا تاکید می کند و آنرا می ستاید: (دوم قرنتیان 7 : 9- 10 )«  امّا اکنون شادمانم، نه از آن‌رو که اندوهگین شدید، بلکه چون اندوهتان به توبه انجامید. زیرا اندوه شما برای خدا بود، تا هیچ زیانی از ما به شما نرسد.
  چون اندوهی که برای خدا باشد، موجب توبه می‌شود، که به نجات می‌انجامد و پشیمانی ندارد. امّا اندوهی که برای دنیاست، مرگ به‌بار می‌آورد.»
ب: مگر نه اینکه کتاب مقدس برای شما حجت است در کتاب مقدس عزاداری بر انبیاء و قدیسان تایید و تاکید شده است.
عزاداری حضرت  یوسف ع در مرگ حضرت یعقوب ع.
(سفرپیدایش 50 : 3 و 10)«و چهل‌ روز در کار وی‌ سپری‌ شد، زیرا که‌ این‌ قدر روزها در حنوط‌ کردن‌ صرف‌ می‌شد، و اهل‌ مصر هفتاد روز برای‌ وی‌ ماتم‌ گرفتند.»  ...  «پس‌ به‌ خرمنگاه‌ اطاد که‌ آنطرف‌ اُردُن‌ است‌ رسیدند، و در آنجا ماتمی‌ عظیم‌ و بسیار سخت‌ گرفتند، و برای‌ پدر خود هفت‌ روز نوحه‌گری‌ نمود.»
عزاداری بر مرگ موسی و  هارون :
تثنیه  34:  8  و بنی‌اسرائیل‌ برای‌ موسی‌ در عربات‌ موآب‌ سی‌ روز ماتم‌ گرفتند. پس‌ روزهای‌ ماتم‌ و نوحه‌گری‌ برای‌ موسی‌ سپری‌ گشت‌.
  اعداد  20:  29  و چون‌ تمامی‌ جماعت‌ دیدند که‌ هارون‌ مرد، جمیع‌ خاندان‌ اسرائیل‌ برای‌ هارون‌ سی‌ روز ماتم‌ گرفتند.
عزاداری در مرگ سموئیل
1سمو  25:  1  و سموئیل وفات نمود، و تمامی اسرائیل جمع شده، از برایش نوحه گری نمودند،
عزاداری سالیانه برای دختر یفتاح
داوران  11:  40  که‌ دختران‌ اسرائیل‌ سال‌ به‌ سال‌ می‌رفتند تا برای‌ دختر یفْتاح‌ جِلْعادی‌ چهار روز در هر سال‌ ماتم‌ گیرند.
گریه  خود حضرت عیسی همچنین  طرفداران و حواریون ایشان در آستانه و حین  مصلوب شدن، بعد ازمصلوب شدن و هنگام عروج ایشان به آسمان
 لوقا  19:  41  عیسی به شهر( اورشلیم ) نزدیکتر شد و وقتی شهر از دور دیده شد، گریه کرد.
بیانات عیسی علیه السلام در آستانه مصلوب شدن(  انجیل یوحنا 16 : 20)   
«   آمین آمین به شما می‌گویم که شما گریه و زاری خواهید کرد و جهان شادی خواهد نمود. »
لوقا 23 : 27   جمعیّت بزرگی از جمله زنانی که به‌خاطر عیسی به سینه خود می‌زدند و عزاداری می‌کردند از عقب او می‌آمدند.... 48   جمعیّتی که برای تماشا گرد آمده بودند وقتی ماجرا را دیدند، سینه‌زنان به خانه‌های خود برگشتند.
یوحنا  20:  11  امّا مریم در خارج قبر ایستاده بود و گریه میکرد. همانطور که او اشک میریخت خم شد و به داخل قبر نگاه کرد.
متی 16: 9-10   و صبحگاهان، روز اوّلِ هفته چون برخاسته بود، نخستین به مریم مجدلیّه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم می‌کردند خبر داد. گریه در ماتم استیفان( اولین شهید مسیحیت) و در فراق پولس:
اعما ل رسولان  8:  2  و مردان صالح استیفان را دفن کرده، برای وی ماتم عظیمی برپا داشتند.
خداحافظی با رهبران کلیسای افسس: اعمال رسولان  20 : 38-37   همه با صدای بلند گریه می‌کردند و او را در آغوش می‌گرفتند و می‌بوسیدند.  آنچه بیش از هر چیز آنان را غمگین می‌ساخت این بود که پولس گفته بود دیگر آنها روی او را نخواهند دید. پس او را تا کشتی بدرقه نمودند.
همراهی در ماتم سایر مسیحیان:
 نامه به رومیان   12:  15  خوشی کنید با خوشحالان و ماتم نمایید با ماتمیان.
در دوران غیبت حضرت عیسی علیه السلام  تا زمان برگشت ایشان در آخر الزمان  گریه، ندبه، توبه و انابه  برای مومنان مسیحی  امری پسندیده شمرده شده است:
  انجیل متی  5:  4  خوشابحال ماتمیان، زیرا ایشان تسلّی خواهند یافت.
نامه یعقوب  4:  10- 9 « خود را خوار سازید، و ناله و گریه نمایید، و خندة شما به ماتم و خوشی شما به غم مبدّل شوددر حضور خدا فروتنی کنید، تا شما را سرافراز فرماید.» علاوه بر این هنوز نیز در بسیاری از کلیساهای کاتولیک و ارتدکس  در جمعه خوب یا مهتر یا جمعه صلیب که به گمان مسیحیان روز مصلوب شدن مسیح(ع) است به یاد دستگیری و مصلوب شدن عیسی کلیسا را سیاه پوش کرده با خاموش کردن شمع و خواندن فرازهایی از داستان جتسیمانی تا به صلیب رفتن عیسی  اظهار اندوه می کنند(  باغبانی ، جواد، شناخت کلیسای کاتولیک، ص 235، 234) (مانوکیان، آرداک، جشن های کلیسای ارمنی، ص 172)- همچنین در کلیسای کاتولیک روزهای بزرگداشت و ماتم برای برخی از قدیسان همانند پطرس و پولس برگزار می شود.(باغبانی، جواد، شناخت کلیسای کاتولیک، ص 239) با این اوصاف چگونه شما ادعا دارید که در مسیحیت عزاداری نیست.


محمدعلی طاهری رهبر فرقه‌ی حلقه، طی اظهار نظری گفت: «ببینید اگر صورت مجادله باز شود، می‌بینیم که یزید هم صورتی از مجادله من است، باید طلب رحمت بکنیم، اما در دید کل‌نگر می‌گوید اگر یزید نبود امام حسین(سلام‌الله‌علیه) ارزشی نداشت و یا اگر یزید نبود عظمت امام مشخص نمی‌شد.»

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ محمدعلی طاهری سرکرده‌ی عرفان حلقه در اظهارنظری عجیب می‌گوید: «ببینید اگر صورت مجادله باز شود، می‌بینیم که یزید هم صورتی از مجادله من است، باید طلب رحمت بکنیم، اما در دید کل‌نگر می‌گوید اگر یزید نبود امام حسین(سلام‌الله‌علیه) ارزشی نداشت و یا اگر یزید نبود عظمت امام مشخص نمی‌شد.»[کمیته عرفان، جلسه‌ی سیزدهم] در همین راستا طاهری در مورد رسیدن به مقام صالح مواردی را بیان می‌دارد. صلح با خدا، صلح با هستی، صلح با خود و صلح با دیگران. وی با نگاه کل‌نگر همه را وجه‌الله می‌بیند و لعن و نفرین افراد ظالم را تشعشع منفی می‌داند و آن را موجب گرفتاری خود می‌داند.[کمیته عرفان، جلسه سیزدهم] با این دیدگاه دیگر خون‌خواران ستمگری که در تاریخ بیدادهایی را روا داشته‌اند مانند فرعون‌ها، یزیدها و در عصر کنونی جنایتکارانی مانند اسرائیل و آمریکا که در جهان به غارت و چپاول مشغول هستند، باید جزئی از این تن واحده بشمار آیند و مورد لعن و نفرین قرار نگیرند. [ره‌افسانه(3)، ص 37]

پی‌نوشت:
محمدعلی طاهری، جزوه‌ی کمیته‌ی عرفان، بی‌نا، 1388.
محمودرضا قاسمی، ره افسانه(3)، نشر ذکری، 1395.



برخی ژست روشنفکری به خود گرفته اند که ای ملت! از چه روی در اشک و آه و ناله فرورفته‌اید؟ در پاسخ می‌گوییم که ما هم اهل خنده و نشاطیم و هم اهل اشک و ماتم! و این، دو رکنِ فطرت آدمیزاد است. ما بر حسین اشک می‌ریزیم چون اشک بر حسین، جوششِ عزت و انسانیت، و خروشِ شرف و غیرت است.

چرا برای امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا اشک می‌ریزیم؟ چرا بر سر و سینه می‌زنیم؟

پاسخ:

- در سوگِ آزادگان نشستن، و همدردی و همدلی با نظربازان، پرتوی از هویت مردمان ایرانی در گذر تاریخ است. و حـ سین (علیه السلام) در نگاه آزادگان جهان، مظهر تمام و کمال آزادگی است. آن کسی که زیر سُمّ اسب رفت، ولی زیر بار ظلم نرفت. از همین روی: به رَغمِ مُدّعیانی که مَنع عِشق کنند، جَمال چهره‌ی او حجّت مُوَجّه ماست!
- یک دریاچه عظیم در عمق زمین را در نظر بگیریم. آبِ آن هرقدر که گوارا باشد، اما تا وقتی که نجوشد و به سطح زمین نرسد، سببِ احیای زمین نخواهد شد. اما آن چشمه‌ای که بجوشد و آب از آن بر زمین جاری شود، هر زمین مرده‌ای را زنده خواهد کرد. این اشک ریختن‌ها و این بر سر و سینه‌زدن‌‎ها همان جوشش است. جوششِ احساس، خروشِ عشق و فَوَرانِ غیرت... اشک باید بجوشد تا زندگیِ بشر را آباد کند و حق همین است که زبانی گویاتر از اشک وجود ندارد. اصولاً برخی چیزها هستند که جز با اشک نمی‌توان بیان کرد. اشک عصاره‌ی فطرت آدمی است.
- آنانکه در پی حذفِ اشک از جامعه‌ی ایرانی هستند، دانسته یا ندانسته به هویت این ملت، بلکه به هویت بشریت خیانت می‌کنند. اگر مردم ایران، در 8 سال دفاع مقدس دربرابر شرق و غرب ایستادند و حتی یک وجب از خاک خود را به دشمن ندادند، در اثر همین اشک‌ ریختن‌‌ها بود. خروشِ غیرت جوانان این سرزمین، در اثر همین مجالس روضه بود. پس طبیعی است که جیره‌خواران صهیونیسم، از سر خشم و غضب و کینه، عزای حسین را به باد فحش و ناسزا بگیرند.



آیین سیاوشان یا سوگ سیاوش یکی از سنت‌های عزادارانه در فرهنگ ایران است. در شاهنامه، سیاوش از پدر دلگیر است و به دیار غریب می‌رود و در آنجا ناجوانمردانه کشته می‌شود. عزاداری برای مرگ او، در کتاب‌های تاریخی ثبت و ضبط شده است و هزاران سال ادامه داشت.

عزاداری برای درگذشتگان و در سوگ عزیزان نشستن، جزوی از فرهنگ و هویتِ مردمان ایرانی در طول تاریخ است. برای نمونه در اسناد تاریخی پیرامونِ عزای مردم بخارا در سوگ سیاوش (پسر کِی‌کاووس، شاه اسطوره‌ایِ ایران باستان) می‌خوانیم: «اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجیب است و مطربان، آن سرودها را کین سیاوش گویند. مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحه‌هاست، چنانکه در همه ولایت‌ها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته‌اند و می‌گریند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از 3000 سال است.»​ [نـرشخی، تاریخ بخارا، ص 23-24]
پس از ورود اسلام به ایران، با استقرارِ حبّ آل محمد در دل‌های مردم، عزای حسین (علیه السلام) در گستره‌ای وسیع مرسوم شد و این امر، امروزه یکی از نمادهای هویتی ملت ایران است.

پی‌نوشت:

ابی‌بکر نَرشَخی، تاریخ بخارا، تهران: نشر توس، 1363، ص 23-24.



صوفیه معتقدند «انتساب ایشان یا به کمیل است که شاگرد خاص و مرید علی (علیه السلام) است یا به امام جعفر صادق (علیه السلام) که اولاد اولاد ایشان است و یا به معروف کرخی که مرید امام رضا (علیه السلام) است.»[مقاله جامع الاسرار جامع تصوف و تشیع، صص 88 و 89] بنابر اعتقاد صوفیه مقام طریقت به معروف کرخی واگذار شده است و دستگیری طالبین توسط او و سپس جانشینان او صورت می‌گرفته است. اما سوالی که در اینجا مطرح می‌شود آن است که چرا صوفیه از امامان بعد از امام رضا (علیه السلام) سخنی به میان نیاورده‌اند؟ آیا ایشان مقام طریقتی نداشته و این مقام به بزرگان صوفیه واگذار شده است یا صوفیه ادعایی واهی و دروغ داشته و چنین تفویضی از سوی ائمه معصومین (علیهم السلام) صورت نگرفته است؟

پی‌نوشت:
پازوکی شهرام، مقاله جامع الاسرار جامع تصوف و تشیع، مجله عرفان ایران، شماره 7، حقیقت، تهران، 1379، صص 88 و 89




تعداد صفحات : 61

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |